هیچ وقت فکرشو نمیکردم

ساخت وبلاگ

خیلی برام جالبه بعد از اون همه دست و پا زدن خدا منو بندازه تو رشته ای که از بچگی علاقه داشتم بهش و وقتی بزرگ شدم یادم رفت ۰یادم رفته بود وقتی دبستان بودم چقد عاشق میکروسکوپ بودم و چقد وقتایی که راهنمایی بودیم و میبردنمون آزمایشگاه مرکزی چقد ذوق زده میشدم۰ترم اول رشته مو دوس نداشتم چون همه درسا تئوری بود ولی از ترم دو که اولین جلسه ی آزمایشگاه رو رفتم رو یادمه۰یادمه که انقد ذوق زده بودم و خداروشکر میکردم که توی راه برگشت به خونه به دوستم پیام دادم که همین بود این همون چیزی بود که دنبالش بودم۰که رسیدم خونه و با نیش باز از علاقه م به کار با میکروسکوپ و کارای آزمایشگاهی واسه مامان میگفتم۰خیلی برام عجیبه که من چه روزا گریه کردم ناشکری کردم گله کردم که خدایا چرا نمیشه اونی که من میخوام۰چرا یه بارم حرف حرفه من نمیشه و خدا داشته واسم یه شرایطی رو مهیا میکرده که میدونسته عاشقشم ولی یادم رفته۰امشب که مجبور شدم چندین صفحه گزارش کار آزمایشگاه دستی بنویسم و کلمات فوران میکردن روی کاغذ و برخلاف همیشه از نوشتن زیاد دستم درد نگرفت بازم پی بردم به علاقه م و هیچی نمیتونم بگم جز شکر که خدا همچین لطف بزرگی بهم کرده ۰واقعا خدایا شکرت ممنونم ازت :)

نمیکردم,...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 9 آذر 1396 ساعت: 1:38

close
تبلیغات در اینترنت