به یادشون...

ساخت وبلاگ

6سالی میشه که جسته گریخته وب نوشتم و وبلاگهایی هم داشتم که پاکشون کردم.توی این مدت آدم هایی رو پیدا کردم که با نوشته هاشون ،افکارشون و قصه های زندگیشون همراه شدم بهشون وابسته شدم با بعضیاشون خندیدمو با بعضیاشون همدردی و گاهی غصه خوردم و گاهی تلاش کردم بهشون کمک کنم و گاهی اونا بهم کمک کردن.افراد زیادی منو نمیشناسن چون دیگه تصمیم گرفتم خیلی نزدیک وب نویسا نشم که باز نشه مثه چندتا ازین دوستای خوبه وب نویسم که گفتم که یک دفعه گذاشتن و رفتن و من موندم و یک دنیا علامت سوال....

دنیای ماده یوزپلنگ وحشی(یوزی)

طامات میبافم(رامگا)

دختر گندمگون(سمی)

نبات(آبنبات)

عقاید یک بی عقیده(مهسا)

یادداشت های دختر کوچیکه خانواده(ته تغاری)

وقتی به یک مرد مبتلا می شوم(سپیده)

آقای لجباز و خانم مدارا

وقتی عشق در می زند(memul)  وبعدش  دو تن خیس از عرق عشق

گردبادی در پی

این شهر تا همیشه بوی ما رو میده(مهسا)

خانم ویرگول(سارا)

آرشیو خاطرات ما

هنوزم که هنوزه گاهی میرم و به وب هاشون سر میزنم شاید که برگشته باشن ولی خبری نیست ...

...
نویسنده : بازدید : 19 تاريخ : سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 10:03

close
تبلیغات در اینترنت