دردو دل

ساخت وبلاگ

خب راستش وبلاگ از اولشم واسه من دوستی بود که پای حرفام میشینه و هیچی نمیگه و من مینویسم واسش و اون توی سکوت نگاهم میکنه و به حرفام گوش میده۰از همون زمانی که یه دختر ۱۶ساله بودم و اولین وبلاگمو ساختم و خاطرات و حرفامو توش مینوشتم تا همین الان۰

الانم دلم میخواد باهاش درد و دل کنم۰میخوام بگم آدما گاهی وقتا خسته میشن۰که وقتی دنیات شبیه آرزوهات نیست ، وقتی بزرگ میشی و میفهمی دنیا قرار نیست بشه اون چیزی که تو میخواستی، دنیا نگاه نمیکنه تو یه دختر احساساتی مهربون و دلسوز بودی که قلبت واسه همه میتپه و نگران همه میشی و دلت نمیخواد هیچ کس رو ناراحت کنی و همه همیشه خوشحال و خوب باشن حتی کسایی که نمیشناسی یا کسایی که دیگه بود و نبود تو واسشون فرقی نداره۰دنیا به این چیزا نگاه نمیکنه۰۰۰

میدونی گاهی دلم میخواد شبیه رویاهام برم یه جای دور وسط یه جنگل سبز میون هزارتا پرنده ، آبشار ۰۰۰ همه چی خوب باشه ، هیچ خطری نباشه من احساس امنیت و آرامش کنم و توی کلبه ی امن خودم زندگی کنم ۰توی آرامش اون فضا روزامو شب کنم و شبارو صبح ۰ به هیچی فکر نکنم ، نگران هیچی نباشم ، دلتنگ هیچ چیز و هیچ کسی نباشم و فقط لذت ببرم و خوشحال باشم۰

یعنی میرسه همچین روزی؟شاید دنیای بعدی شد۰۰۰




...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

close
تبلیغات در اینترنت