خرید بک لینک
این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار! اگر همه ما تجربیات مفید خود رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:48

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 2:48

اگه یه روز ازم بپرسن بزرگترین درسی که از پدرت گرفتی که توی زندگی خیلی بهت کمک کرد چی بود ، احتمال زیاد این ماجرارو تعریف میکنم۰۰۰ سوم دبیرستان بودم و داشتم حرفایی که استاد ریاضیمون سر کلاس آموزشگاه زده بود رو واسه بابا تعریف میکردم۰ بابا خیلی جدی برگشت گفت ببین همیشه اینو یادت باشه که کاری نداشته باش کسی چی میگه، ظاهرش چه جوره ، چه جوری فکر میکنه و۰۰۰ تو فقطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

ماه های آخر که واسه کنکور میخوندم یه تصویر انیمیشن از خودم داشتم توی ذهنم که واسه زندگیمم گاهی صدق میکنه۰ یه جاده س و یه آدم که داره از سمت چپ تصویر به سمت راست تصویر توی جاده میدَوه آروم و خوشحاله بعد یهو یه مانع میاد جلوش تلپی میوفته زمین و درحالی که زانوش زخم شده باز پا میشه و ادامه میده۰یهو دوباره یه چیزی همینجوری با باد میاد میخوره بهش باز جای دیگه بدنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

توروخدا گلاب عطر نیستا۰ اونم توی تابستون۰ عطر مشهدی هم همینطور اینا واسه جاهای زیارتیه باور کنید :/

+یه زخمی که وقتی در مکان های عمومی اتفاقی کنار افرادی میشینه که از این مدل عطرهای کاذب به خودشون زدن ، تا انتهای سینوس هاش میسوزه :((

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

خب راستش وبلاگ از اولشم واسه من دوستی بود که پای حرفام میشینه و هیچی نمیگه و من مینویسم واسش و اون توی سکوت نگاهم میکنه و به حرفام گوش میده۰از همون زمانی که یه دختر ۱۶ساله بودم و اولین وبلاگمو ساختم و خاطرات و حرفامو توش مینوشتم تا همین الان۰ الانم دلم میخواد باهاش درد و دل کنم۰میخوام بگم آدما گاهی وقتا خسته میشن۰که وقتی دنیات شبیه آرزوهات نیست ، وقتی بزرگ مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

یکی از تفریحاتِ حال خوب کن واسه من اینه که یه وقتایی که کلاسم عصر تعطبل میشه و آفتاب نیست در حالی که کفش اسپرت پامه و کوله م روی دوشم یهو سرعت راه رفتنم رو میبرم روی آخرین سرعت که اگه یکم سرعت بگیره تبدیل به دو میشه۰ یه مسیر مستقیمه ولی پستی بلندی داره قطعا و همین جذابش میکنه ۰این وقتا هربار حرفای مربی ورزشی که دیگه چهرشو یادم نیست راجع به حالت راه رفتن و نفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

الان عکس فارغ التحصیلی دوستای دانشگاه سابقمو دیدم با اون لباسای خوشگل و اون کلاه باحال زیر سردر عظیم چمران و جلوی در دانشکده ی دوست داشتنیم۰نمیدونم چرا بغضم گرفت به حالت خوشحالی واسه دوستام ، واسه اون زمان خوبی که باهاشون داشتم ، واسه تمام روزهای خوبی که توی اون جای خوب و قشنگ گذروندم و این فکر که اگه قاطعانه پای علاقه ی اصلیم واینمیستادم الان منم کنار اونا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

در راستای این پست که قبلا شرح داده بودم به تازگی ویژگی های جدیدم رو هم کشف کردم که هوش میان فردی رو در مورد مکان ها و حتی دنیای مجازی هم میتونم تا ۹۰درصد درک کنم۰ به این صورت که من مکانی برم که اتفاقات بدی قبلا توش رخ داده رنجی چیزی اونجا زیاد بود کاملا حس منفیش رو جذب میکنم به حدی که حالم از درون به هم میریزه و نفسم سخت میشه و یه حسی از درون میگه فقط از اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

من از وقتی یادمه نسبت به کشف و فهمیدن همه چیز کنجکاو بودم۰درست از زمانی که بچه بودم و فهمیدم کلیسا و جاهای مذهبی ادیان دیگه توی شهر وجود داره دوست داشتم بتونم از نزدیک ببینم این مکان هارو و همیشه واسم جالب بوده۰چون همیشه معتقدم به حرفی که خدا توی قرآنش زده که در زمین خدا گردش کنید و ببینید و تفکر کنید۰ وقتی داداش اومد و گفت که تونسته تو یه مراسم فرهنگی کشیش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:33

دیگه موهای سفیدم تو این سن به حدی رسیده که میتونم بگم از موی سفیدم خجالت بکش :)))

لطفا ارث که میدین چیزای خوب بدین خب :/

برچسب: نویسنده: نیما شریفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:29

همیشه فکر میکردم روز تولدم فقط مال خودمه۰یجور قداست خاصی برام داشت مثله اسمم تا زمانی که توی راهنمایی دوستای صمیم اسمشون مثه من بود و تو دبیرستان یه سال ۴تفر تو یه کلاس یه اسم رو داشتیم۰حالا تاریخ تولدم هم تا سه چهارسال پیش که اتفاقی زمان بلاگفا رفتم پروفایل آقای رایمون رو خوندم شگفت زده شدم که دیدم روز و ماه و سال تولدمون یکیه و قداست تاریخ تولدم که فقط ماله منه از بین رفت :/ هنوزم وقتی روز تولدم میبینم اون پست میذاره توی وبلاگ و اینستاش دلم میخواد بگم این روز تولد منه حق نداری تصاحبش کنی :/ میدونم خیلیا تو یه روز به دنیا میان ولی خب نمیخوام چرا باید یکیشون وب نویس باشه که تو روز تولد من به دنیا اومده باشه۰اصلا قبول نیس :( اون زمانم که ازش پرسیدم فهمیدم که من طرفای ۷ صبح به دنیا اومدم ولی کامل طرفای ۱۲ ظهر بهش گفتم من ازت بزرگترم :))) بالاخره باید زهرمو یه جا میریختم :))) تولدم الان نیست فقط تازه که متوجه شدم مهاجرت کرده بیان داغم تازه شد :)))ادامه مطلب

برچسب: تولدم, نویسنده: نیما شریفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:29

از وقتی پدرجان رفته دیگه احساس مالکیتم به خونه و اتاقی که بخشی از زندگیم توش جریان داره رو از دست دادم۰وقتی حرفش میشه برای اتاق هزینه کنیم اولش دلم میخواد ولی یه حسی بهم میگه تو مالکش نیستی و ممکنه هرچی هزینه بشه بی فایده باشه ۰حس خوشایندی نیس که آدم توی خونه ای که بزرگ شده همچین حسی داشته باشه و گاهی دلش بخواد مثله دخترای هم سنش واسه دیزاین اتاقش ایده بده و باباش واسش فراهم کنه یا حتی خودش واسه اتاقش چیزی بخره۰این حس که توی خونه ت هم حس مسافری رو داشته باشی که داره میره ولی زمانش مشخص نیس اما این حس همراهشه خوشایند نیس۰۰۰نمیدونم همه اینجورن یا فقط من اینطورم ولی یه حس عمیق بهم میگه من حق ندارم مثله بعضی دخترای هم سنم با بیخیالی بشینم خونه و کار نکنم۰من باید از خودم درآمد داشته باشم۰باید کار کنم و این موضوع خیلی جدیه وگرنه به زودی به مشکلاتی بر میخورم که هیچ کس دستمو نمیگیره۰باید زودتر تلاش کنم روی پای خودم وایسم۰جز خدا هیچ کس نمیتونه کمکم کنه۰ادامه مطلب

برچسب: مالکیت, نویسنده: نیما شریفی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:29

صفحه بندی